خرید بک لینک
چشمههای خروشان تو را میشناسندموجهای پریشان تو را میشناسندپرسش تشنگی را تو آبی جوابیریگهای بیابان تو را میشناسندنام تو رخصت رویش است و طراوتزین سبب برگ و باران تو را میشناسندهم تو گلهای این باغ را میشناسیهم تمام شهیدان تو را میشناسنداز نشابور با موجی از لا گذشتیای که امواج طوفان تو را میش

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۵ ق.ظ در گوشهای ز صحن تو قلبم نشسته استدل، طوقِ الفتی به ضریح تو بسته استچون دشتهای تشنه در این آستان قدسدر انتظار ابر عنایت نشسته استچون ذره بر ضریح خود ای روح آفتاب!ما را قبول کن که دل ما شکسته استفوج کبوتران تو آموخت عشق راپرواز نور در حرمت دسته دسته استدریاب روح

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

از تناقضهای عادت گشته سرشاریم ماگاه اصراریم ما، گهگاه انکاریم ماهرکجا پا میگذاریم اشکمان جاری شودهیئت دیوانگانیم، ابر سیّاریم مادست خالی را پر از تسبیح و تربت میکنیمرونق از نام رضا داریم، بازاریم ماکعبه مردم شدیم از بس ترک برداشتیمسینهچاک مرتضی هستیم، دیواریم ماروضه میخوانیم و خصم روضه، از رو

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

ذکر پابوس شما از لب باران می ریختابر هم زیر قدمهای شما جان می ریختهر چه درد است به امیّد دوا آمده بوداز کف دست دعای همه درمان می ریختعطر در عطر در ایوان حرم می پیچیدبر سر دوش همه زلف پریشان می ریختنور در آینه های حرمت گل می کاشتاز نگاه در و دیوار گلستان می ریختروی انگشت همه شوق دعا پر می زداز ضریح

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

مضمون بکر غیر تو پیدا نمی کنمجز مدح دوست، لب به سخن وا نمی کنممعنای پاک اسم تو در هیچ واژه نیستمن با پیاله دست به دریا نمی کنمدر وصف آستین سخن را به هیچ رویصد سینه حرف دارم و بالا نمی کنممن ذرّه ام که خانه ی خورشید خویش رااز هیچ کس به جز تو تقاضا نمی کنمای گنبد همیشه مطهّر به عطر اشکجز در حریم کوی

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۵ ق.ظ ادخلوها بسلامٍ آمنین... در باز شداز میان جمعیت راهی به این سر باز شددر حرم سهل است، حتی در دل میدان مینهر زمان که یارضا گفتیم، معبر باز شداول نامش که آمد بر زبانم سوختمدر دلم بال صد و ده تا کبوتر باز شداز صدای گریهی زنها یکی واضحتر استخوش به حالش بعد عمری بغض

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۲۱ ق.ظ ای سلام گرم خورشید از فراسوها به توشب پناه آورده با انبوه شببوها به توبغض خود را ابرها پیش تو خالی میکننداز غم صیاد میگویند آهوها به توای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرینتر استلحظهای که میرسد دست النگوها به توچون کبوتر دست برمیداشتند از رسم کوچفکر میکردند اگر

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

به ظاهر زائرم اما زیارت را نمی فهمممن بیچاره لطف آشکارت را نمی فهممتو از من بیشتر مشتاق دیداری و من حتیبه دل افتادن گاه و گدارت را نمی فهممزیارت نامه می خوانم دلم از نور لبریز است"اگر چه گاه معنای عبارت را نمی فهمم"تو پرواز مرا در اوج می خواهی و می دانیمن از بس در قفس بودم اسارت را نمی فهممبه جای

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

در دلم انداخته حال رجا و بیم راجذبه ذیالقعده آتش می زند تقویم رادارد امشب از شمال شرق احسان می وزدمی شناسد این گدا سلطان آن اقلیم را می شود آقا بدان زائر سرا راهم دهد؟می نشینم تا محقق سازد این تصمیم رایا رضا (ع)! اذن دخول ماست، نام مادرتمرحمت کن رخصت پا بوسی و تعظیم رادوری از ایوان طلایت، نقره داغ

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

سولقان گویند بالای کن استاینچنین تکلیف ما هم روشن استتیر عاشق میخورد اغلب به سنگبسکه قلب دلبران از آهن استای زلیخا، بیخیال قصه شویوسف و این یکقلم پیراهن استآنکه دستش توی بیتالمال نیستیا سرش آنتوست، یا نه، کودن استدست آقایان بهکلی توی کاردست بیکاران وبال گردن استگفتم این فیش نجومی مال کیستجیم

برچسب: نویسنده: باربد حبیبی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی